بایگانی مارس, 2011

رسم سهراب کشی


پرده اول یادم نیست دقیقا” چه زمان از سال بود. هر چند خیلی از آن وقت نگذشته. چند وقتی بود مدام خبرهای بد می آمد. می دانستم که مدتهاست که مریض است و گوشه خانه زمینگیر شده و این برای کسی که مدتها مهندس و مدیر موفقی بوده آسان نیست. بیچاره پروین با سه بچه […]

جادوی موسیقی


موسیقی از کودکی برای من جادو بود. صدایی که از اعماقی ناشناخته میومد و منو با خودش به همون دنیای ناشناخته میبرد. تا زمانی که تصمیم گرفتم شخصا دست به کار شوم و به دنیای ناشناخته پا بگذارم. افسوس که موسیقی شنیدن و موسیقی دانستن دو دنیای متفاوتند و چه موسیقدانانی که شنونده های خوبی نیستند […]

غربت دیروز و امروز ما


  دلنوشته خانم اقبال را در باره گذشته و امروز خواندم. من البته ایشان را شخصا نمیشناسم اما دردش را خوب در دل دارم و میفهمم.از فرار های شبانه گفت و زندگی مخفی و هر روز ترس از مردن و گلوله شمردن. البته ما بچه های دهه شصت آن زمان کوچکتر از این بودیم که بفهمیم […]

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!