بایگانی مارس, 2011

مساله حجاب


امروز مطلبی خواندم درباره مخالفت رییس جمهور قزاقستان با پدیده حجاب در آن کشور. از آنجا که اخبار این کشور برای من همیشه مهم بوده نظر خودم را مطرح میکنم. خبر دویچه ووله در این باره اصولا تا چند سال پیش من حرکت رضا شاه مبنی بر کشف حجاب اجباری را ناجوانمردانه و خلاف آزادی [...]

دیکتاتور هرگز نمیمیرد !


در رود ماپاچو گربه ها می میرند و آنها را در گونیهای سر بسته در آب می اندازند اما در پوبلاسیون… با طوفان باران ، آدمها ، سگها و گربه ها همان جشن بر پاست . در چنین مواقعی شاید بهتر باشد آدم خنده ای سر دهد و در میان لجن نوشابه ای تدارک ببیند . جوانی در [...]

پن پال


بچه که بودم یه روز خواهرم اومد به مامانم گفت که میخوام یه دوست مکاتبه ای پیدا کنم.چهارده پونزده سالش بیشتر نبود. ما هم که جوجه ای بیش نبودیم. مامانم نه گذاشت و نه برداشت و گفت تو غلط کردی.با کی میگردی این چیزا رو یاد میگیری ! دیگه با اون دختره سمیرا نبینم بری [...]

شهر من آکول


خوب در سفرنامه قبلی تا آکول یا همون آلکسیفکا رسیدیم. شهری با 30 هزار نفر جمعیت و کمترین امکانات رفاهی که متشکل از چند تا بار خوب. دو سه تا رستوران و 3 هتل(یکی از هتلهاش خیلی خوب بود و 5 ستاره و خیلی گرون و متعلق به داماد نورسلطان نظربایف رییس جمهور) یک بیمارستان [...]

مارینا ماکسیموا


سلام. امروز اولین روز سال جدیده و من چون نمیخوام حرفهای ناراحت کننده بزنم میخوام راجع به ماکسیم یا مارینا ماکسیمووا آوازخوان زیبای روس حرف بزنم. کسی که صداش و آهنگهاش تمام سالهای غربت من در قزاقستان رو پر کرده بود و موسیقیش که پر از احساس و آرامش بود و شعرهاش که جزو معدود [...]

نو روز


بالاخره امسال هم تموم شد. هر سال وقتی دفتر سال را می بستم عادت داشتم فالی از حافظ به نیت پایان سال و یک شروع جدید بگیرم. امسال اما فال دیجیتال گرفتم. قبلش بگم در لحظه تحویل سال(اگه بیدار باشم) فقط به شماها فکر میکنم به شمایی که پشت میله هایین. به شمایی که عزیزتون [...]

نعل وارونه رضا شاه دوم


اول میخواستم راجع به گفته های شادی صدر در هفته پیش حرفی بزنم. انقدر واکنش زیاد بود که جرات نکردم چیزی بگم. شاید به موقعش راجع به کلاهی که از فمینیسم ایرانی به سر زنان ما میرود  حرف زدم. چیزی که با روابط پیچیده روانشناختی و جنسی و اجتماعی و سیاسی در هم آمیخته. فعلا مجال نیست. [...]

بادبانها کماکان بالا


(قبلش معذرت میخوام عکسها یه خورده گندست. نه حال داشتم نه دلم اومد ریسایز کنم) آستانا : میدونین که پایتخت قزاقستان از سال 98 از آلماتی به شهر جدید آستانا (همون آستانه خودمون) منتقل شده. یه شهر جدید با تمام امکانات از پیش ساخته شده. یه چیزی تو مایه های دبی از نظر کثرت ساخت [...]

بعدش چی شد ؟


بادبانها کشیده شد : خوب یکسال و نیم در ایران بودم. بهترین و در عین حال بدترین دوران کاری عمرم تا این لحظه. جاهایی از ایران رو دیدم که در حالت عادی شاید هرگز تصور دیدن چنین جاهایی رو هم نداشتم. از ازتفاعات جنوبی البرز تا دشت ترکمن صحرا. از کردستان زیبای بهاری تا بلوچستان [...]

فرار مغزها


از روز اول قرار نداشتم که در این بلاگ از مهاجرت بگم. میخواستم حرفهای دلم رو بگم که شاید یه گوشه ایش به هجرت هم برگرده. البته از اونجا که من نزدیک 6 ساله که در سفر و حضرم در اقصی نقاط دنیا قسمتهای عظیمی از ذهنم رو مهاجرت و رودر رو شدن با فرهنگهای [...]

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!