بایگانی ‘دسته‌بندی نشده’

تمام شعرهايي كه هرگز نسروده ام را اينجا نوشته ام-3


قسمت آخر – مسخ : چشمانم باز و بسته میشد. خاک و خونی که پلکهایم را سنگین کرده بود وادارم می کرد چشمام را ببندم. یه دفعه انگار همه دردهام داشتن ازم دور میشدن. با خودم گفتم حالا که درد هم ندارم. اصلا دلم میخواد چشمام رو ببندم و همه چیز همین جا تموم بشه. […]

تمام شعرهايي كه هرگز نسروده ام را اينجا نوشته ام – ٢


قسمت دوم – اگر زندگي ترمز نداشت در حالي كه دور و برم پر از ماشين و آدمهاي مختلف است ، احساس تنهايي ميكنم. دو سه ماشين اول كه رد ميشدند سرعتشان را كم كردند تا از روي لاشه ماشين و خرت و پرتهاي ولو شده در جاده رد نشوند. شايد هم صحنه را مو […]

تمام شعرهايي كه هرگز نسروده ام را اينجا نوشته ام


قسمت اول – ترمز در ميانه راه زندگي دايره غريبي ست. آنها كه درراهند در انتظار رسيدنند و آنها كه رسيده اند در حسرت راه رفته و بيشتر در افسوس راههاي نرفته. فرقي هم نميكند مرد باشي يا زن. كودك باشي يا كهنسال. انگار تنها نقطه اي كه دست عليل كردگار سخاوت بي مثالي در […]

روزهای اول


برگشتم. چند هفته ای هست. مادرم را هم کشوندم و با خودم آوردم. اول ها همش میگفت من نمیام و میخوام اینجا بمیرم و این حرفها. از اونجا هم که ما خودمون دست پرورده همون دو تا آدم هستیم از اول میدونستم که این ادا اطواراش واسه جلب توجه و ناراحتیش از رو خود خواهی […]

و در هر جشنی و در هر عزایی سری بریده …


تصویر کودک سوریه ای که بر ساحل کوش آداسی به خواب ابدی فرو رفته در هفته گذشته مثل بمب در دنیا ترکید. صدای این بمب انقدر مهیب بود که به ظاهر صدراعظم به خواب رفته آلمان ، خانم مرکل را هم بیدار کرد. مرکلی که چند هفته قبل ترش در جواب یک کودک فلسطینی پناهجو […]

که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت …


ده روزی هست که برگشتم. طبیعیه که هیچ چیز مثل قبل نیست. حتی خودم. وقتی ستون خانواده دیگه نیست میشه گفت بقیه آدمها با هم قرار گذاشتن که اسم اینجا رو بذارن خونه و اسم خودشونو خانواده. شاید حرفم خیلی سنتی باشه اما واقعیت همینه. واقعیت به همین مزخرفیه که میبینم. خواهرم چند روز دیگه […]

پرواز را به خاطر بسپار


پدرم جسم بیمارش را در بامداد پنجشنبه 29 مرداد رها کرد و جاودانه شد … دل اگر دير زمانيست جدا مانده از اين روح بلند ريسمان است كه از دست كوته بوده جان اگر خالى از اين عشق از اين پر باريست كاسه مهر تو از كنج لبم كم بوده   بهتر آن نيست تو […]

همیشه زود دیر می شود


باز هم چمدانها را بستم و برگشتم. این پنجمین بار در دو سال اخیر است. و سومین بار که اینطور یکساعته تصمیم به رفتن میگیرم و هر بار بعد از یک اتفاق. و چقدر ایران رفتن خوب است. و چقدر رفتن بعد از شنیدن یک خبر بد مزخرف. بلیط گرفته بودم برای دو هفته دیگر […]

البعثه الاسلامی فی البلاد الفرنجی


چند وقتی بود که میخواستم راجع بهش بنویسم. اما دلم نمیامد. شاید کمترین چیزی که از بودن این سالهای دور از وطن یاد گرفتم قضاوت نکردن در مورد باطن افراد از روی ظاهرشان بود. برای همین نمیخواستم اینطور بیرحمانه در موردش بنویسم اما با خودم گفتم خوب حالا به فرض هم که اشتباه کردم. به […]

رییس نا محسوس


تلاش نافرجام : چند روزیه که تصمیم گرفتم فعالیتهای دنیای مجازی رو کم کنم. نشستم و فکر کردم که هیچ و مطلقا هیچ زمان باقی مونده ای ندارم که توش کارهایی که باید انجام میدادم رو انجام بدم. همیشه یک چیز دم دستی توی شبکه های اجتماعی هست که سرم بهش مشغول بشه. هیچ زمانی […]

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!