بایگانی ‘دسته‌بندی نشده’

من ، آقای نویسنده و بانو*


1 – درست چهارده پونزده ساله بودم که به سرم زد برم کلاس کونگ فو. راستش تا اون سن جز دو سه بار که ناخواسته درگیر دعواهای بین بچه ها توی مدرسه شده بودم و هر بار هم کتک مفصلی خورده بودم هیچوقت دعوا نکرده بودم. نمیدونم چه کرمی ناگهان در درون من شعله ور […]

نفوذ عنکبوت


1 –  آب رفته از جوی چند روزی بود که از در و دیوار ایران خبرهای خجالت آور می بارید. خبرهایی که معمولا ارزش خبری زیادی ندارند اما خوراک برنامه های زرد و عامه پسند میشن و معمولا به خاطر پوشش وسیع این نوع نگاه در جوامع مختلف گاهی تبدیل به بمب خبری میشن و […]

زخم


چند وقتیه صبحها با سردرد از خواب پا   میشم. طبق معمول خبرها رو مرور میکنم. بعد میرم سراغ رسانه های اجتماعی. تلگرام ، اینستا ، فیس بوک و توییتر . در همین موقعی که دارم این صفحه های آبی رو بالا پایین میکنم چای داره دم میکشه و نونها تست میشه. همینطور که دارم  یه […]

تو هم میتونی ! ما کمکت میکنیم !


نشسته ام و دارم به نارگیل تکه تکه شده ام گاز میزنم ! هوای گرم میانه تابستان نیمکره جنوبی و خستگی صبح و این آهنگ جدید که توی این برنامه جلف من و تو اون پسر خوش صدائه اجرا کرد (ماه و ماهی از حجت اشرف زاده) مخلوط عجیب و خلسه آوری بوجود آورده که […]

تمام شعرهايي كه هرگز نسروده ام را اينجا نوشته ام-3


قسمت آخر – مسخ : چشمانم باز و بسته میشد. خاک و خونی که پلکهایم را سنگین کرده بود وادارم می کرد چشمام را ببندم. یه دفعه انگار همه دردهام داشتن ازم دور میشدن. با خودم گفتم حالا که درد هم ندارم. اصلا دلم میخواد چشمام رو ببندم و همه چیز همین جا تموم بشه. […]

تمام شعرهايي كه هرگز نسروده ام را اينجا نوشته ام – ٢


قسمت دوم – اگر زندگي ترمز نداشت در حالي كه دور و برم پر از ماشين و آدمهاي مختلف است ، احساس تنهايي ميكنم. دو سه ماشين اول كه رد ميشدند سرعتشان را كم كردند تا از روي لاشه ماشين و خرت و پرتهاي ولو شده در جاده رد نشوند. شايد هم صحنه را مو […]

تمام شعرهايي كه هرگز نسروده ام را اينجا نوشته ام


قسمت اول – ترمز در ميانه راه زندگي دايره غريبي ست. آنها كه درراهند در انتظار رسيدنند و آنها كه رسيده اند در حسرت راه رفته و بيشتر در افسوس راههاي نرفته. فرقي هم نميكند مرد باشي يا زن. كودك باشي يا كهنسال. انگار تنها نقطه اي كه دست عليل كردگار سخاوت بي مثالي در […]

روزهای اول


برگشتم. چند هفته ای هست. مادرم را هم کشوندم و با خودم آوردم. اول ها همش میگفت من نمیام و میخوام اینجا بمیرم و این حرفها. از اونجا هم که ما خودمون دست پرورده همون دو تا آدم هستیم از اول میدونستم که این ادا اطواراش واسه جلب توجه و ناراحتیش از رو خود خواهی […]

و در هر جشنی و در هر عزایی سری بریده …


تصویر کودک سوریه ای که بر ساحل کوش آداسی به خواب ابدی فرو رفته در هفته گذشته مثل بمب در دنیا ترکید. صدای این بمب انقدر مهیب بود که به ظاهر صدراعظم به خواب رفته آلمان ، خانم مرکل را هم بیدار کرد. مرکلی که چند هفته قبل ترش در جواب یک کودک فلسطینی پناهجو […]

که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت …


ده روزی هست که برگشتم. طبیعیه که هیچ چیز مثل قبل نیست. حتی خودم. وقتی ستون خانواده دیگه نیست میشه گفت بقیه آدمها با هم قرار گذاشتن که اسم اینجا رو بذارن خونه و اسم خودشونو خانواده. شاید حرفم خیلی سنتی باشه اما واقعیت همینه. واقعیت به همین مزخرفیه که میبینم. خواهرم چند روز دیگه […]

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!