بایگانی ‘دسته‌بندی نشده’

لعنت بر پدر و مادر کسی که در اینجا یادگاری بنویسد


  اول ) یادداشت خیلی وقت میشه که ننوشتم. مدیونین اگه فک کنید تو این مدت بیکار بودم. اتفاقا تو این مدت کلی کار کردم. چند تا داستان جدید و اصلاحات چند داستان قدیمی تموم شده. چند تا شعر جدید نوشتم. کلی فعالیت فرهنگی انجام دادم ! سه شنبه ها عصر یک جلسه ادبی داریم [...]

بی دلیل – اول


وایستادم سر چهارراهی که در یک گوشه اش خاکبرداری عمیقی کرده اند. قرار است به زودی در اینجا یک مجتمع پنجاه واحدی بسازند. همینطور که دنبال علائم و نشانه های حد و مرز زمین می گردم که محدوده زمین و جای ستونها و دیوارها را  برای سازندگان این مجتمع مشخص کنم چشمم می خورد به [...]

فیدل و من


این نوشته ادای احترامیست به جسد نیم سوخته فیدل کاسترو روز،  آخرین بازمانده انقلاب های آرمانخواهانه بشر در قرن بیستم دوران دانشجویی مثل همه همسن هایم فکرهای گنده در سرم داشتم. بابام میگفت ما که همسن شما بودیم میخواستیم دنیا را عوض کنیم. من پیش خودم میخندیدم و می گفتم ولی دنیا عوضی تر از [...]

ستمکاری بود بر گوسفندان (2)


1)   دنی تازه هیفده سالش تموم شده. نمیدونه بره دانشگاه یا تیف یا  بره دانشکده پلیس. میگه حوصله درس خوندن ندارم. تازه ترم آخر رو هم مرخصی گرفته. تو ماشین کنارم نشسته و میگه تو چی شد که نقشه بردار شدی ؟ میگم هیچی. دبیرستان که تموم شد یه امتحان ازمون گرفتن که پنج [...]

من ، آقای نویسنده و بانو*


1 – درست چهارده پونزده ساله بودم که به سرم زد برم کلاس کونگ فو. راستش تا اون سن جز دو سه بار که ناخواسته درگیر دعواهای بین بچه ها توی مدرسه شده بودم و هر بار هم کتک مفصلی خورده بودم هیچوقت دعوا نکرده بودم. نمیدونم چه کرمی ناگهان در درون من شعله ور [...]

نفوذ عنکبوت


1 –  آب رفته از جوی چند روزی بود که از در و دیوار ایران خبرهای خجالت آور می بارید. خبرهایی که معمولا ارزش خبری زیادی ندارند اما خوراک برنامه های زرد و عامه پسند میشن و معمولا به خاطر پوشش وسیع این نوع نگاه در جوامع مختلف گاهی تبدیل به بمب خبری میشن و [...]

زخم


چند وقتیه صبحها با سردرد از خواب پا   میشم. طبق معمول خبرها رو مرور میکنم. بعد میرم سراغ رسانه های اجتماعی. تلگرام ، اینستا ، فیس بوک و توییتر . در همین موقعی که دارم این صفحه های آبی رو بالا پایین میکنم چای داره دم میکشه و نونها تست میشه. همینطور که دارم  یه [...]

تو هم میتونی ! ما کمکت میکنیم !


نشسته ام و دارم به نارگیل تکه تکه شده ام گاز میزنم ! هوای گرم میانه تابستان نیمکره جنوبی و خستگی صبح و این آهنگ جدید که توی این برنامه جلف من و تو اون پسر خوش صدائه اجرا کرد (ماه و ماهی از حجت اشرف زاده) مخلوط عجیب و خلسه آوری بوجود آورده که [...]

تمام شعرهايي كه هرگز نسروده ام را اينجا نوشته ام-3


قسمت آخر – مسخ : چشمانم باز و بسته میشد. خاک و خونی که پلکهایم را سنگین کرده بود وادارم می کرد چشمام را ببندم. یه دفعه انگار همه دردهام داشتن ازم دور میشدن. با خودم گفتم حالا که درد هم ندارم. اصلا دلم میخواد چشمام رو ببندم و همه چیز همین جا تموم بشه. [...]

تمام شعرهايي كه هرگز نسروده ام را اينجا نوشته ام – ٢


قسمت دوم – اگر زندگي ترمز نداشت در حالي كه دور و برم پر از ماشين و آدمهاي مختلف است ، احساس تنهايي ميكنم. دو سه ماشين اول كه رد ميشدند سرعتشان را كم كردند تا از روي لاشه ماشين و خرت و پرتهاي ولو شده در جاده رد نشوند. شايد هم صحنه را مو [...]

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!