بایگانی ‘دسته‌بندی نشده’

بگو بین بد و بدتر چه حق انتخابی هست


انتخابات استرالیا تمام شد و حزب حاکممون با اکثریت پیروز شد. حالا نمیخوام پروسه انتخابات رو براتون شرح بدم یا اینکه دولت چجوری تشکیل میشه و اینها. اما مساله اینه که حزب پیروز که الان هم قدرت رو به دست داره از سه سال پیش یعنی حزب لیبرال جناح راست محسوب میشه. جناح راست (یا […]

بازگشت …


بالاخره بعد از مدتها و ماه ها و شاید سالها برگشتم به وبلاگ نویسی. امیدوارم که این نوشتن ادامه پیدا کنه. اینکه چرا برگشتم چند دلیل داره. اول اینکه اصلا هیچوقت نرفته بودم که بخوام برگردم. یعنی همیشه این سایت و کامنتهاش فعال بودن و من هر چند دیر به دیر اما همیشه چک می […]

این خانه سیاه نیست


ساعت پنج وسايلم را جمع كردم كه بروم دكتر. ساموئل كه پدر نمونه يك خانواده شش نفره كاتوليك است و دو سه تا ميز آن طرف تر از من مي نشيند سرش را از روي صفحه نمايش چرخاند و گفت “امشب خيلي شلوغم ! حالا شايد فردا ببينمت !” و برگشت به تايپ كردن جواب […]

زمین خواران استرالیا یا مرده آنست که …


زمین و تقسیم زمین از زمان لوسی و کیت و آقای پتیبل توی استرالیا جزو مسایل مهم بوده و اگه یادتون باشه از همون موقع ملت شب تو صف میخوابیدن که یه تیکه زمین بهشون بدن و زندگی جدیدشون رو از اونجا شروع کنن. اغلب این آدمها هم قشر طبقه متوسط بریتانیایی یا بعدتر طبقات […]

سخنرانی


در استرالیا و مشخصا سیدنی انجمن ها و گروههای فرهنگی مختلفی در حال فعالیت هستند. گروههایی که اسم و رسم بعضی شان حتی ممکن است موجب خنده شما شود. اما هر چه هست تعدادی مجموعه نسبتا خوب با تلاش دوستان ما در حال فعالیت هستند. انجمنهایی مثل : کانون فرهنگ و هنر ، کانون اکنون ، سازمان […]

نوشته وارده : وقتی باز زن شدم


تا امروز دوبار زن شدم. یک بار چند سال بعد از اینکه به استرالیا امدم. و یک بار در سی و یک سالگی  ام- همین سال پیش را میگویم. در ایران در ان سالها که من زیستم؛ با زنانگی بیگانه بودم. زن بودن مساوی ضعیفه بودن بود. متعلقه بودن. از تمام این کلمات بدم می […]

لعنت بر پدر و مادر کسی که در اینجا یادگاری بنویسد


  اول ) یادداشت خیلی وقت میشه که ننوشتم. مدیونین اگه فک کنید تو این مدت بیکار بودم. اتفاقا تو این مدت کلی کار کردم. چند تا داستان جدید و اصلاحات چند داستان قدیمی تموم شده. چند تا شعر جدید نوشتم. کلی فعالیت فرهنگی انجام دادم ! سه شنبه ها عصر یک جلسه ادبی داریم […]

بی دلیل – اول


وایستادم سر چهارراهی که در یک گوشه اش خاکبرداری عمیقی کرده اند. قرار است به زودی در اینجا یک مجتمع پنجاه واحدی بسازند. همینطور که دنبال علائم و نشانه های حد و مرز زمین می گردم که محدوده زمین و جای ستونها و دیوارها را  برای سازندگان این مجتمع مشخص کنم چشمم می خورد به […]

فیدل و من


این نوشته ادای احترامیست به جسد نیم سوخته فیدل کاسترو روز،  آخرین بازمانده انقلاب های آرمانخواهانه بشر در قرن بیستم دوران دانشجویی مثل همه همسن هایم فکرهای گنده در سرم داشتم. بابام میگفت ما که همسن شما بودیم میخواستیم دنیا را عوض کنیم. من پیش خودم میخندیدم و می گفتم ولی دنیا عوضی تر از […]

حفاظت شده: ستمکاری بود بر گوسفندان (2)


هیچ چکیده‌ای موجود نیست زیرا‌این یک نوشته حفاظت شده است.

عضو خوراک مطالب شوید مرا در توییتر دنبال کنید!